سینما و تلویزیون
Editor's Choice
28نمایش ها 0نظرات

به سوی اسکار: نقد فیلم La La Land – یعنی چه از جَـز بدم میاد؟

by on اسفند 5, 1395
جزئیات
 
کارگردان

Damien Chazelle

بازیگران

Ryan Gosling
Emma Stone

تولیدکننده

Black Label Media
TIK Films Limited
Impostor Pictures
Gilbert Films
Marc Platt Productions

مدت زمان

128 دقیقه

 

«جَــز» موسیقی هیجان‌انگیزی است. پدیدار شدن این سبک موسیقی هم، به گواه تاریخ، یک اتفاق نادر و پرهیجان است. اتفاقی که کم‌کم و با دور شدن از روزهای اوج محبوبیت خود و پیر شدن نسلی که عاشقانه جـز را می‌پرستیدند در حال رنگ باختن است. دفاع از این موسیقی و این هیجان و این اتفاق نادر و محبوب در روزهایی که در خانه هم به فراموشی سپرده شده است، ظاهرا، و از روی شواهد و قرائن، اصلی‌ترین هدف ورود «دیمین شزل» جوان به سینما است.

به حق، فیلم قبلی آقای کارگردان فیلم فوق‌العاده‌ای بود. یک قهرمان مشخص داشت با هدفی مشخص و موسیقی داشت و ریتم و جنگندگی و تحقق رویایی که بنا نبود حتا به قیمت از دست دادن جان هم رها شود. فیلم قبلی شزل به طرزی غیرمنتظره -حتا شاید برای خود او- جدی گرفته شد، تحسین شد و درخشید و او تصمیم گرفت که برای فیلم بعدی نقشه‌ها را تغییر دهد. به همین علت حالا شاهد یک فیلم فوق‌العاده‌ی دیگر هستیم که با اجازه‌ی بزرگتر‌ها و به واسطه‌ی اعتماد به نفسی که کارگردان تازه‌کار به دست آورده و اعتمادی که در هالیوود به او شده، دو برابرِ قبلی است! دو قهرمان مشخص دارد با اهداف مشخص و موسیقی دارد و رقص و ریتم و جنگندگی و تحقق رویاهایی که بنا به کمی واقعی‌تر شدن و فاصله گرفتن از درام فانتزیِ ایده‌آل فیلم پیشین، شاید به قیمت ارزش‌های اساسی قهرمان‌ها رها شوند. فیلم جدید شزل به خوبی قبلی است و حتا بهتر هم هست و باز هم غیر منتظره به آن اعتماد شده و بها داده شده و به معنای واقعی کلمه تحسین و تمجید شده است و این فیلم هم به حق.

فیلم از همان ابتدا با زبانی ساده، سینمایی و کاملا به اندازه به مخاطب می‌فهماند که در واقع نسل جدیدی از فیلم‌های موزیکالِ عاشقانه‌ی هالیوود است. این فیلم‌ها در دوران طلایی هالیوود تعدد و تکثر زیاد و طرفداران بی‌شماری داشتند و تعداد قابل توجهی فیلمِ درخور و شایسته با این سبک و سیاق تولید شده که سینه‌فیل‌ها حتما در آرشیو خود دارند و به عنوان سرگرم‌کننده‌ترین نوعِ سینمای هالیوود -در کنار کارتون‌های دیزنی- از آن‌ها یاد می‌کنند. این سینما، مشخصه‌های مربوط به خود را داشته و حالا «لالا لند» ضمن تکرار آن‌ها نگاه تازه‌ای هم به آن وارد می‌کند که فیلم را منطقی‌تر و قابل باورتر می‌سازد و عنصر «تخیل» شخصیت‌ها و توجیه رفتارِ هماهنگِ رقص و آواز برای تعریف قصه را از همیشه درشت‌تر می‌نماید.

سکانس افتتاحیه‌ی فیلم با آن کارگردانی، طراحی صحنه و هماهنگی بی‌نظیر، درست جایی است که کارگردان شخصا وارد می‌شود و مرز میان خیال و واقعیت و واقعیت خیال‌اندود شده را به مخاطب نشان می‌دهد. از این‌جا به بعد هر بار که فیلم به سمت موزیکال می‌رود و از واقعیتِ دراماتیک خود دور می‌شود را باید به حساب تخیل شخصیت‌ها گذاشت و همین هم می‌شود. این منطق روایی به خوبی در فرم شکل می‌گیرد و فیلم بدون نیاز به این‌که کسی را واسطه‌ی توضیحِ این موضوع بکند و یا برای مخاطب خود کنفرانس بگذارد، این اتفاق را توجیه می‌کند و بدون اتلاف وقت به داستان‌گویی خود ادامه می‌دهد.

فیلم به خوبی تماشاگر را با این ساز و کار هماهنگ و در عین حال از تمام عناصر در دسترس هم استفاده می‌کند. هنگام تماشای لالا لند شما در واقع آینه‌ی تمام‌نمای هالیوود را نظاره می‌کنید که ایستاده به قصد سرگرم‌کردن داستانی رمانتیک را تعریف می‌کند با چاشنی موسیقی و خصوصیت بارز کارگردانش که عاشق موسیقی جَــز است و انگار که دغدغه دارد. فیلم در طراحی صحنه فوق‌العاده است. هر جا که دوربین سری می‌زند یک المان مشخص وجود دارد که به هارمونی اثر کمک کند. طراحی لباس شاید حتا بیشتر از صحنه مورد توجه قرار گرفته است. مخصوصا در طراحی رقص‌ها و کارگردانی صحنه‌های شلوغ، مشخصا وسواس زیادی برای طراحی لباس‌ها و توزیع رنگ‌ها در صحنه -با توجهِ (می‌توان گفت به نوعی) بیش از حد به سکون و حرکت‌های اشیا و افراد در صحنه- خرج شده است. چنین چیزی از یک موزیکال کلاسیک، با ابهت، قدرتمند و شایسته انتظار می‌رود.

رنگ و نور اجزای بعدی هستند که در فیلم آقای شزل به شدت مورد استفاده قرار گرفته و به تنهایی قادر به حفظ جذابیت‌های همه‌ جانبه‌ی این فیلم در بعد تصویر شده‌اند. فیلم‌برداری فیلم به اندازه‌ی کافی فوق‌العاده، روان و مدرن است و در برخی از صحنه‌ها کنتراست ایجاد شده بین فیلم‌های کلاسیک ژانر و این فیلم که برداشتی تازه از این نوع فیلم‌سازی است کاملا چشم‌نواز و فقط از طریق دوربین و مخصوصا حرکت‌های طولی و عرضی آن در لوکیشن به چشم می‌خورد. دوربینِ فیلم به شدت سیال است و کارگردان نیز از این مهارت به نحو احسن استفاده کرده و هرگاه که واقعا نیاز است با دادن ارتفاع به این دوربین، حس و حال فیلم خود را دگرگون می‌کند. اما اگر رنگ‌های مورد استفاده در صحنه با استفاده از سایه‌ها و نورهای رنگی با چنین دقتی طراحی و چیده نمی‌شدند شاید فیلم‌برداری فیلم هم نمی‌توانست تا این اندازه بدرخشد. ضمن این‌که کارگردان و صحنه‌پرداز فیلم با هوشمندی بسیار پس‌زمینه‌های رنگی قاب‌های فیلم‌بردار را به نفع داستان و به نفع موقعیت و به نفع جذابیت بصری و ترکیب‌بندی رنگ‌آمیزی کرده‌اند و مجموع همه‌ی این موارد شده است فیلمی که در تصویر، هیچ چیز کم ندارد.

استفاده از موسیقی در این فیلم بی‌نظیر است. برای درک این موضوع باید فیلم را تماشا و به خصوص به سکانسِ فلش‌بک خیال‌پردازی میا در پایان فیلم توجه کنید. به کارگیری موسیقی برای خلق درام و نشانه‌گذاری در طول قصه به بهترین شکل ممکن انجام شده است و از جمله فیلم‌های موفقی است که این سال‌ها نظیر آن‌ها بسیار کم یافت می‌شود. موسیقی در بطن داستان قرار دارد و نه تنها قابل جداسازی از آن نیست بلکه می‌تواند بدون نیاز به داستان برای زمان قابل توجهی فیلم را به جلو ببرد.در طول داستان البته با جدی‌تر شدن موضوع و مواجهه‌ی شخصیت‌ها با واقعیت‌ها از میزان موسیقی و مخصوصا انتقال داستان از طریق آواز کاسته می‌شود و بعد از به وجود آمدن نقطه‌ی اوج داستانی که مورد انتظار کارگردان و مخاطب فیلم است، دوباره روند رو به رشدی را به خود می‌گیرد تا به یک پایان دراماتیک، عاشقانه و به شدت دل‌نشین ختم شود. مجددا در این‌جا نقش کارگردان در طراحی درام و صحنه‌های آوازی مورد توجه است و وقفه‌هایی که او برای شکل‌گیری هر چه بهتر و دقیق‌تر لحظات حیاتی فیلم در ریتم ایجاد می‌کند با موسیقی هماهنگی بی‌نظیری دارد که از عهده‌ی هر کارگردان تازه‌کاری ساخته نیست. احیانا اگر دیمین شزل تا این حد با موسیقی آشنا نبود و عشق به کارش نداشت هرگز موفق به ایجاد چنین هارمونی فوق‌العاده‌ای نمی‌شد.

کارگردان مدام به فیلم خود ارجاع می‌دهد و سعی دارد نگاه مخاطب را به گونه‌ای هدایت کند که او مجاب شود ساخت این فیلم هم یک تحقق رویا بوده. همان‌قدر رمانتیک، همان‌قدر مرموز و تخیلی و غیرقابل تصور. در پایان داستان را به جایی می‌رساند که هم‌زمان با میوه دادن این تفکر در مغز مخاطب، داستان هم به نقطه‌ی تحقق رویا و نتیجه‌گیری برسد و این هماهنگی هم مانند دیگر هماهنگی‌های موجود در فیلم، چه در صدا و چه در تصویر و چه در بازی‌ها و داستان و غیره و ذلک، دلنشین و خوش‌آیند است و تجربه‌ی تماشای فیلم را به اندازه‌ی گوش دادن به آلبوم موسیقی جَــز هیجان‌انگیز می‌کند.

در این نقد عکسی از فیلم قرار داده نشد به چند دلیل. یکی از این دلایل این است که نگارنده علاقه دارد در فرصتی بهتر مطلبی راجع به رنگ و نور در تصاویر این فیلم برای خوانندگان فراهم آورد.

 

منبع خبر:

نکات مثبت

رجوع شود به متن

نکات منفی

ا نگاهی به آثار کلاسیک، طراحی رقص‌ها می‌توانست بهتر باشد
شاید قیاس «رایان گاسلینگ» با بازیگرهای کلاسیک فیلم‌های موزیکال دهه‌های چهل و پنجاه اشتباه باشد اما به هر حال او به پای آن‌ها نمی‌رسد
استعاره‌های الکن راه رفتن روی ابرها و رقص در میان ستاره‌ها که خوش‌بختانه به خاطر کوتاه بودن سکانس مربوطه ضربه‌ی چندانی به فیلم نمی‌زند

امتیاز نویسنده
 
نمره نهایی
8.7

امتیاز کل
8.7

Hover To Rate
نمره کاربران
 
نمره نهایی

امتیاز کاربر

شما به این نمره داده اید

خط توصیه
 

هنگام تماشای لالا لند شما در واقع آینه‌ی تمام‌نمای هالیوود را نظاره می‌کنید که ایستاده به قصد سرگرم‌کردن داستانی رمانتیک را تعریف می‌کند با چاشنی موسیقی و خصوصیت بارز کارگردانش که عاشق موسیقی جَــز است و انگار که دغدغه دارد.

Be the first to comment!
 
Leave a reply »

 

یک نظر بدهید 

بیست − دوازده =

نمره نهایی